يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
37
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
لشكر بيرون آورد - مفسدان را نهب و تاراج گردانيد - از آنجا دامن كوه گرفته ميان سنتور شده تا لب آب رهب برفت - ولايت « 1 » كتير را بانتقام ملك معز الدين درخشي بتاخت - و خلق را اسير گردانيده در خطهء بداؤن لشكر كشيد - از آنجا سمت خطهء اوده عزيمت فرموده و فسدهء آن ديار را نيز مالش داده سمت دار الملك دهلي مراجعت فرموده - در سنه اربع و خمسين و ستمائه بدفع قتلغ خان كه از پيش ملك « 2 » عز الدين تافته رفته و با هندوان پيوسته بود عزيمت كرد - قتلغ خان با جميع كفار و آن امرا كه از حضرت خايف شده به دو پيوسته « 3 » بودند پيش آمده و با لشكر اسلام بحرب پيوست - بنصرت اللّه تعالى لشكر اسلام را فتح شده جمع ايشان متفرق و پريشان گشت - سلطان مرحوم در تعاقب ايشان تا كوهپايهء سرمور برفت - از آنجا سمت دهلي بازگشت - در سنه خمس و خمسين و ستمائه خبر پيوستن « 4 » قتلغ خان مذكور « 5 » و ان امرائي كه با او يار بودند با ملك عز الدين كشلو خان كه امير ملتان و اچّه بود بسمع سلطان رسانيدند - الغ خان « 6 » را با عساكر قاهره بر ايشان نامزد فرمود - چون الغ خان بدان « 7 » سمت سوارى كرد بعضى اكابر از حضرت چنانچه سيد قطب الدين شيخ الاسلام و قاضي شمس الدين بهرايجي مكتوبات بر قتلغ خان و كشلو خان فرستاده « 8 » استدعا كردند « 9 » تا در حضرت آيند - و ملك را قابض شوند - خلق شهر را « 10 » برين ميعاد بر طريق خفيه بيعت مى « 11 » دادند - منهيان حضرت اين كيفيت به « 12 » الغ خان در قلم آوردند -
--> ( 1 ) M . كتهير ( 2 ) M . ملك عز يافته ( 3 ) M . خايف شده بودند پيش آمده ( 4 ) M . خبر سورمن ( 5 ) M . مذكور با آن امرائي ( 6 ) M . omits را ( 7 ) M . آن سمت ( 8 ) فرستاد و استدعا ( 9 ) M . استدعا نموده ( 10 ) M . شهر نيز برين ( 11 ) M . بيعت دادند ( 12 ) M . كيفيت الغ خان